♡♡♡اولین گردش در ماه رمضان♡♡♡
جمعه 1391.5.13 بود که با مان جون و آقا جون ودایی ها و زن دایی ها رفتیم پارک کوهستان برا افطار اولین باری بود که با پرنیا دست جمعی می رفتیم پارک خیلی خوش گذشت نزدیکای شب که کمی باد گرفت پرنیا کوچولو سوئیشرتش رو پوشید تا سردش نشه .سر سفره که خوابیده بودی یه دفعه چرخیدی و سرت خورد به سنگ و شروع کردیبه گریه کردن الهی فدات شم با اون اشکای نازت.همون شب هم تولد امام حسن مجتبی بود که توی پارک جشن گرفته بودندکه یه سوال پرسیدند ودایی احسان به نام هممون جواب رو نوشت و داد و بابایی توی قرعه کشی برنده شد و جایزش هم یه کتاب قصه و نقاشی و پازل وسی دی کارتون بود عجب شانسی داره بابایی یه بار دیگه هم توی قرعه کشی کیش یه توستر برنده شد تازه ه ه همون موقع که رفتیم جشن گذاشتیمت پیش آقاجون رفتیم چون خواببود ی چند دقیقه بعدش بیدار شدی وشروع کرده بودی به گریه کردن که آقاجون اومدو دادت به ما رفت یک اشکایی هم ریخته بودی تا کلی وقت بعدش هم بغض کرده بودی جوجوی لوس مامان
اینم چندتا از عکسات:









اینم جایزه ای که بابایی برنده شد تقدیم به گوگولی بابا:




♡♡♡اولین گردش در ماه رمضان♡♡♡
